محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )

574

مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) 368 / 5 فرمان عمر پيرامون نهادن شرطهايى بر زردشتيان ، تا آن دسته از ايشان كه اهل كتاب هستند ، از آن گروه كه اهل كتاب نيستند جدا گردند . سنن سعيد بن منصور ، بخش دوم ، ش 2180 ، 2181 ، 2182 ؛ بحن 1 / 190 - 191 ( ش 1657 ، ناشر آن ، به الرّسالهء شافعى ش 1183 ، الأمّ 6 / 96 ، الطّيالسى 255 ، البخارى 6 / 184 - 185 در حاشيهء فتح البارى ، و السّنن الكبرى نيز ارجاع داده است ) ؛ بع ش 77 ( ناشر آن ، به ابو داود در شرح آن عون المعبود 3 / 133 - 134 ، كتاب الأموال ، ابن زنجويه ( خطّى بوردور در تركيّه ) ورق 13 / الف - ب نيز ارجاع داده است ) . مقابله كنيد : الرّوض الأنف ، سهيلى ( چ 1332 ) 1 / 79 آنجا كه تصريح كرده است : « عمر به كارگزاران خود نوشت . . . » و از اينجاست كه وى جزء بن معاويه و ابو موسى اشعرى را برابر روايت ، چون مرسل إليه ياد كرده است . ابن زنجويه از بجالة بن عبدة العصرى روايت كرده است كه عمر بن خطّاب به ما دستور داد كه : به زردشتيانى كه با شما به سر مىبرند ، پيشنهاد كنيد كه از زناشويى با محارم بپرهيزند و با هم غذا بخورند تا ايشان را در شمار اهل كتاب بدانيم . و همهء جادوگران و كاهنان را بكشيد . . . روايت نخست سعيد بن منصور : از بجاله روايت است كه گفت : من دبير جزء بن معاويه عمّ أحنف بن قيس بودم . نامهء عمر بن خطّاب ، يك سال پيش از مرگ وى رسيد كه : « همهء جادوگران را بكشيد . زردشتيان را از محارم ايشان دور و آنان را از زمزمه ، بازداريد . ما در پى اين فرمان ، سه تن زن جادوگر را كشتيم و مردان را از زنانى كه در كتاب خدا حرام شناخته شده‌اند ، جدا كرديم . سپس جزء طعامى فراهم آورد و مجوس را فرا خواند و شمشير را بر روى زانوى خود نهاد و آنان ، بىزمزمه غذا خوردند و يك يا دو بار استر ، نقره ريختند . تا آنگاه كه عبد الرّحمن بن عوف ، گواهى نداده بود كه پيامبر خدا ( ص ) از زردشتيان هگر ( بحرين ) گزيت گرفته است ، عمر بن خطّاب از ستاندن گزيت از زردشتيان ، خوددارى كرده بود ( 1 ) . 1 . روايت دوم و سوم و همچنين روايت ابن حنبل ، چيزى افزون بر آنچه كه ياد شد ، در بر ندارند . از اين رو ، از برگردان آنها خوددارى شد . - م .